|
دو شنبه 20 آذر 1391برچسب:, :: 19:17 :: نويسنده : حسین
یـــه وقتــــایـــی هـــســـ **قصه ی هر روز زندگی من**
![]()
دو شنبه 20 آذر 1391برچسب:, :: 19:6 :: نويسنده : حسین
نمیدونم چرا باز دلم گرفت یهو...باید یه بار دیگه با خودم برم بیرون...برم با خودم یه پیتزا بخورم...شاید با خودم دوست شدم...اینقدر که دیگه بخوام تنهاییمو با وجود یه رهگذر پر کنم که بعد وقتی خالی شد خالی بودن جاشو احساس کنم ![]()
دو شنبه 20 آذر 1391برچسب:, :: 18:56 :: نويسنده : حسین
بدم میاد از اینایی که وقتی دارن ![]()
چهار شنبه 15 آذر 1391برچسب:, :: 23:0 :: نويسنده : حسین
بازم مي خوام از دلتنگي هام واست بگم از دلتنگي که عين درهاي بسته اي مي مونه که وقتي تو مياي باز ميشه وقتي ميري تنگ ميشه اندازه يک نقطه کوچولو دلم مي خواد احساسمو تو نوشته هام درک کني احساس دل تنگي منو بدوني که دلم فقط براي تو مي تپه دلم باز واسه ي چشمات پرمي کشه باز تو سينه بال بال مي زنه واسه ديدنت واسه خنديدنت واسه وجودت نازنين ترينم ديگه همه وجودم به تو متصله حتي نفس هاي خسته من دلم مي خواد نفس کشيدنام تکرار نشن دلم مي خواد يه نفس بياد و بمونه تو سينه واسه هميشه بمونه يا يه نفس از تو سينه بره بيرون ديگه بر نگرده بدون تو خيلي خستم خيلي تنهام بي تو بودن بد جوري خوردم مي کنه هر روز بي تو بودن هر لحظه جون کندن من هر لحظه مردنو زنده شدن من نه فداي تو بلکه فداي لحظه هاي با تو بودن کاش مي شد براي يک بار روز تو را رها کرد فقط يکبار قانون عشق را شکست حتي به تو فکر نکرد ولي نمي شه حتي يک لحظه نمي شه مگه مي شه بي ياد تو اصلاْ لحظه اي سپري بشه اصلاْ زمان از حرکت مي ايسته تو يک ديوونه داري که بي قرارته بي قرار هميشه منتظرت .... ![]()
چهار شنبه 15 آذر 1391برچسب:, :: 22:55 :: نويسنده : حسین
ایــــن روزهــــا خیلـــــــــی چـــــیزهـــــــا دستــــــ مــــن نیسـتـــــــــــ ![]()
چهار شنبه 15 آذر 1391برچسب:, :: 22:45 :: نويسنده : حسین
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:
![]()
چهار شنبه 15 آذر 1391برچسب:, :: 22:38 :: نويسنده : حسین
چقدر سخت است بی تو بودن و بی تو ادامه دادن و بی تو در خیال واحساس سیر کردن ! می دانم با اراده ی توست که من اراده می کنم با حس لطیف توست که غرق در احساس می شوم و برای ادامه دادن ، شور تازه ای در رگهایم جاری می شود بگذار همیشه حضورت را در قلبم حس کنم آنگاه می توانم هر گاه بخواهم با تو درد دل کنم چرا که تنها تویی که به اسرارم آگاهی و باز بهترین شنونده تو هستی و تویی محرم اسرار دل من وقتی به خوبیها و مهربانی های تو می نگرم بدیها و اشتباهات خود را مشاهده می کنم و آنوقت که رحمت و بخشش بی منتهایت مرا نشانه میرود بار شرمندگی گناهانم بیشتر از پیش بر دوشم سنگینی میکند خدایا هر چه می دهی رحمت است و هر چه نمی دهی مصلحت اگر مصلحت این است که هیچ چیز نداشته باشم راضیم به رضایت ولی نظرت را از من مگـــــــــیـر یاریم کن آن کنم که تو راضی باشی و آن طور شوم که تو می خواهی ![]()
چهار شنبه 15 آذر 1391برچسب:, :: 22:20 :: نويسنده : حسین
کاشکـــی تو رو سرنوشت ازم نگیره میترسه دلم ،بعد رفتنت بمیـــــره اگه خاطره هام یادم میارن تو رو لااقل از تو خاطره هام نـــــرو کی مثل من واسه تو قلب شکستش میزنه آخه کــــــــی واسه تو مثله منه؟ بمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون دل من فقط به بودنت خوشــــــــــــــــــه منو فکر رفتنه تو میکشـــــــــــــــــــــــــــه لحظه هام تباهه بی تـو زندگیم سیاهه بی تـو نمیتونــــــــــــــــــم بمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون دل من فقط به بودنت خوشـــــــــــــــــه منو فکر رفتنه تو میکشــــــــــــــــــــــــه لحظه هام تباهه بی تو زندگیم سیاهه بی تو نمیتونم ![]()
سه شنبه 14 آذر 1391برچسب:, :: 23:32 :: نويسنده : حسین
عشق واقعی هیچ وقت نمیمیره ![]()
سه شنبه 14 آذر 1391برچسب:, :: 23:20 :: نويسنده : حسین
آسمان بارانيست... همگي ميگذرند... چتردارن به دست... تانباردباران"برسروصورتشان... اما........... من تنهاورها زيراين سقف سياه مينشينم بي تو... وبه تو....مي انديشم... ![]() ![]() |